حضرت علی (ع) میفرمایند:
اختیار کردم از کتب آسمانی 12 آیه را و روزی 3 مرتبه به آنها نگاه میکردم "
1. ای فرزند آدم تا سلطنت من باقی است از هیچ صاحب قدرتی نترس که سلطنت من همیشگی است
2. تا خزانه من پر است در غم روزی نباش و بدان که گنجینه من هرگز خالی نمیشود
3. قسم به حق من بر تو که من دوست توام تو نیز دوست من باش
4. به کسی جز من دل مبند زیرا منم که به تو نزدیک بوده و خواسته های تورا بر می آورم
5. همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای عبادت آفریدم
6. تورا از خاک آفریدم خسته نشدم .چگونه روزی رساندن به تو مرا خسته میکند؟!
7. برای خاطر خود بر من خشم میگیری؟ آیا میشود به خاطر من بر نفست خشمگین شوی؟
8. هرکه تورا میخواهد برای خودش میخواهد من تورا برای خودت میخواهم ازمن فرار مکن
9. برای من است بر تو واجباتی و بر من است معیشت تو تو تخلف میکنی ولی در کار من خلاف راه ندارد
10. منی که عبادت فردا را از تو نمیخواهم تو نیز روزی فردا را از من مخواه
11. تا از آنچه نصیب توست راضی باشی آسوده و پسندیده خواهی بود اگر غیر ازین باشد دنیا را بر تو چیره خواهم کرد. گر چون درندگان بیابان رفتار کنی به نصیب میرسی اما خود را بی اجر کرده ای
12. آنچنانکه در حضور شهریاران می ایستی در عبادت من بایست اگر تو مرا نمی
بینی من تو را می بینم.
.هدیه به روح پاک برادرم حسین.
خیلی خیلی شرمنده که نبودم و دیر اپ شدم
دلم تنگ شده
برا اون روزا که بال داشتم و پرواز میکردم
اما الان چی؟!
انقدر گناه کردم که اونا فراموش کردم
خسته ام
انگار خدا اون روحا ازم گرفته
نه
خدا نگرفته
من فرستادمش بره
دل تنگم
تو میفهمی برای چی!!
کمکم کن
همش یادم رفته
زبونم قفل کرده
نمیتونم دیگه اون حرفا را بگم
یعنی قلبم سنگ شده
لمسش نمیکنه
تو لمسش میکنی؟
به منم بگو!!!(دوست پاکم)
منم گمش کردم!!!![]()
تابستون اختصاص به تو داره
تا نفس منا پرورش بدی
از اوون دنیا بیم دارم
و امید به رحمت تو
همینک به قلبم بیا
همینک![]()
![]()
![]()
نقل از پیامبر بزرگوار
آسمان هفتم در شب معراج![]()
فرمودند در آسمان هفتم دریا ها ازنور دیدم که آنچنان تلالو داشت که چشم ها را
خیره میساخت و دریا ها از ظلمت و دریا ها از رنج دیدم که نعره میزد و هر وقت
وحشت مرا میگرفت یا منظره ی هول انگیزی میدیدم از جبرئیل پرسش می کردم
میگفت بشارت باد تو را ای محمد شکر این کرامت الهی را بجای آر و خدای را دربرابر
این رفتاری که با تو کرد سپاس گزاری کن
خداوند هم دل مرا با گفتار جبرئیل سکونت و آرامش میداد وقتی این گونه تعجب ها و
وحشت ها و پرسشهایم بسیار شد
جبرئیل گفت ای محمد آنچه میبینی به نظرت عظیم و تعجب آور می آید اینها که
میبینی یک خلق از مخلوقات پروردگار تو است پس فکر کن خالقی که اینها را آفریده
چقدر بزرگ است با اینکه آنچه تو ندیده ای خیلی بزرگتر است از آنچه دیده ای
آری میان خدا و خلقش هفتاد هزار حجاب است و از همه خلائق نزدیکتر به خدا من و
اسرافیلیم و بین ما و خدا چهار حجاب فاصله است حجابی از نور حجابی از
ظلمت
حجابی از ابر و حجابی از آب........
......دو نهر را در اختیار خود دیدم یکی به نام کوثر و دیگری به نام رحمت از نهر کوثر
آب خوردم ودر نهر رحمت شستشو نمودم آنگاه هر دو برایم رام شدند تا آنکه وارد
بهشت گشتم که ناگهان در دو طرف آن خانه های خودم و اهل بیتم را دیدم و دیدم
که خاکش مانند مشک معطر بود دختری را دیدم که در نهر های بهشت غوطه می
خورد پرسیدم دختر تو از کیستی ؟ گفت از آن زید بن حارث ام صبح این مژده را به زید
دادم.
نگاهم به مرغان بهشت افتاد که مانند شتران بختی(عجمی) بودند
انار بهشت را دیدم که مانند دلو های بزرگ بود
درختی دیدم که از بزرگی آنقدر بود که اگر مرغی میخواست دور تنی آن را طی کند
هفتصد سال میبایستی پرواز کند و در بهشت هیچ خانه ای نبود مگر اینکه شاخه ای
از این درخت بدانجا سر کشیده بود از جبرئیل پرسیدم این درخت چیست؟ گفت این
درخت طوبی است که خداوند آن را به بندگان صالح خود وعده داده، و فرموده :
(( طوبی لهم و حسن مئآب طوبی و سرانجام نیک مر ایشان راست<ایمان
آورندگان و نیکو کاران>))
فرمودند:
وقتی وارد بهشت شدم به خود آمدم و از جبرئیل از آن دریا های هول انگیز و عجایب
حیرت انگیز آن پرسش نمودم گفت اینها سیر اوقات و حجاب هایی است که خداوند
به وسیله ی آن ها خود را در پرده انداخته و اگر این حجاب ها نبود نور عرش تمامی
آنچه که در آن بود هتک میکرد و از پرده بیرون میریخت.
آنگاه به درخت سدرة المنتهی رسیدم که یک برگ از آن یک امتی را سایه می
افکند .............
![]()
![]()
![]()
پست بعد در همین ماه =>>
ویژگیهای بهشت و بهشتیان
اگر هم شما بخواین نام درهای بهشت و خصوصیات آنها
درجات بهشت که متناسب با درجه های ایمان است....
با عرض معذرت که به خاطر مدرسه و امتحانا دیر به دیر آپ میشم!!!! ![]()
![]()
من و مامان داشتیم میرفتیم به سمت حرم !
من مثل همیشه چادر سرم بود
خیلی بارون می اومد
بعضی وقتام برف
تا میرسیدیم به حرم خیس بودیم
سوار اتوبوس شدیم
تا اومدم رسیدم به ته اتوبوس دیدم صدای خنده ی دو تا دختر همسن خودم میاد
تا نگاشون کردم داشتن در گوش هم صحبت میکردن
میخندیدن
پشتما بشون کردم که منا نگاه نکنن که بخندن و برا خودشون گناه درست کنن
اما همچنان ادامه داشت
اصلا همه به من یه جوری نگاه میکردن
به مامانم گفتم مامان منا نگاه کن!
تیپم ضایع است؟
قیافم چه جوریه؟
مامانم گفت هیچی
خیلی هم خوبی
دو تا دختر کوچیکتر که با همین دو تا دختر بودن داشتن روی شیشه ی بخار شده مینوشتن
منم راسش نمیخوندم
که اونم برگشت در گوش اون گفت ننویس
این دختر اسممونا میفهمه
آخه من چه کار دارم به اسم شما
رسیدیم
پیاده شدیم
به صحن حرم که رسیدیم مامانم گفت :
اون دو تا دختر که بهت خندیدن داشتن میگفتن اینا ببین
حرسم در اومده بودا
بعد پیش خودم گفتم آخه مانتو شلوار که میپوشین قرم میاین به موهاتونم ور میرین اندازه ی خودش منا مسخره کنین
لا اقل یه تیپی بزنید که به درد مسخره کردن بخورید
اما بعدش تو حرم حرفما پس گرفتم
گفتم امام رضا ببخش
آخه منم که چادر سرم میکنم برا حرفای شما اماما و خداست
همین آمریکا تحقیقاتی روی چادر انجام داده که میگه اگه چادر را از ایرانیها بگیریم پیروز میشیم
اونا حضرت فاطمه-رقیه-زینب را میشناسن
اونا از حجاب میترسن
اونا قرآنم مطالعه میکنن
بگذریم
ما همیشه میرفتیم تو دارالقرآن حرم
آخه سر پوشیده بود
بارون هم ما را خیس نمیکرد
روز قبلش یه نذری از طرف امام رضا داشتن میدادن که به من گفتن دادیم به مامانت
جالب اینجاست که مامان من کنار ضریح بود
منم گفتم خانوم من مامانم اینجا نیست
گفت به هر جهت تموم شد
اما دروغ گفت-میخواست به من نده
به فرد بعدی داد
یه مسابقه ی قرآنی را جواب دادم
که فرداش جوابا را اعلام میکردن
یعنی این روزی که تو اتوبوس این اتفاق افتاد
رفتم نشستم تو دارالقرآن
آخرای ختم قرآن بود
نشستم
خیلی ناراحت بودم
منم که با قلب شکسته که هر کسی با نگاهش خوردترش میکرد داشتم قرآن میخوندم که
یه ندایی رسید که فاطمه تو را الان صدا میزنه
منم میگفتم من که گناه کردم
امکان نداره که امام رضا به من چیزی بده
داشتم از این حرفا میزدم که
اون آقا گفت : فاطمه ...... اگه هستن تشریف بیارن
من که باورم نمیشد
دو سه بار خوند
مامانم گفت پاشو دیگه
رفتم هدیه ی امام رضا را گرفتم
انگار خودش بهم داد
انگار اومد جلو همه چیز برای یه لحظه ایستاد
داشت منا نگاه میکرد
منا بخشیده بود
این تنها هدیه ی ارزشمنده منه
قرآن بود
همون لحظه چند تا هدیه ی دیگه هم به من داد
از خودش
قرآنا که روش دست میکشم
امام را هم باش میبینم
هدیه ای داد که برای یه عمر زندگی کافیه
قرآن به واسطه ی ائمه برای هدایت ما اومده
قرآن حرفای خداست
ائمه مفسر و تصدیق کننده ی اون حرفا
اینم از من
اعتقادات من![]()
حمد و سپاس خداوندی را که در احتیاج و نیاز ما را از غیر خود فرو بست پس ما چگونه میتوانیم سپاس او را به جا آوریم و یا چه زمانی میتوانیم شکرش را بگزاریم؟ نه نمیتوانیم چنین کاری محال است.
حمد و سپاس خداوندی را که در ما ابزارهای گشودن اندام را قرار داد و وسایل بستن آنها را مقرر فرمود و ما را از نسیم زندگی بهرمند ساخت و اندام هایی برای انجام دادن کارها در بدن ما قرار داد . ما را از روزی های پاکیزه و گوارا اطعام کرد و به فضل خویش توانگرمان ساخت و بر ما منت نهاد و ما را سرمایه (سعادت)بخشید.
سپس به ما دستوراتی داد تا فرمانبرداری مان را بسنجد و از انجام دادن محرمات نهی فرمود تا شکرمان را بیازماید اما ما فرمانش را نا فرمانی کردیم و بر مرکب حراماتش سوار شدیم. با این حال به عقوبت ما نشتافت و در انتقام گرفتن از ما عجله نکرد بلکه به رحمت و کرامت خود با ما مدارا کرد و به مهربانی خویش از روی حلم و بردباری بازگشت ما را انتظار کشید.
سپاس خداوندی را که ما را به توبه و بازگشت از گناه راهبری کرد و اگر فضل او نبود هیچ گاه به آن راه نمیافتیم و اکر از فضل او همین یک نعمت را به حساب آوریم خواهیم دید که اعطای او در حق ما نیکو و احسانش درباره ی ما بزرگ و فضل و کرمش بر ما عظیم است.
زیرا روش او در باب توبه با پیشینیان چنین نبوده است {خداوند متعال} قطعا آنچه را که در تاب و توان ما نبوده از ما برداشته و جز به اندازه ی توانمان به ما تکلیف نفرموده است ما را جز به کار آسان نگماشته و برای هیچ یک از ما حجت و بهانه ای باقی نگذاشته است.
پس اگر میان ما کسی به هلاکت و نابودی برسد او خود باعث نابودی خود شده است و خوشبخت از ما کسی است که به سوی درگاه او روی آورده است.
حمد و سپاس خداوند را به اندازه ی تمام آن سپاسی که مقرب ترین فرشتگان و گرامی ترین آفریدگان و پسندیده ترین ستایش کنندگانش در پیشگاهش او را ستایش کرده اند.
سپاسی برتر از هر سپاس دیگر آن گونه که پروردگار ما از تمام آفریدگان خود برتر است.
سپس او را حمد و سپاسی در برابر تمام نعمت هایش که عطا کرده است به ما و بندگانی که در گذشته بوده اند و بندگانی که در آینده خواهند آمد سپاسی به تعداد تمام اشیایی که علم او بر آنها احاطه دارد و به جای هر یک از نعمت هایش به اندازه ی همه ی نعمت هایش سپاس چندین برابر به طور جاوید و همیشگی تا روز قیامت.
حمد و سپاسی که حد و مرزی ندارد و حسابش به شمارش در نیاید و پایانش را نهایتی و زمانش را انقطاعی نباشد.
حمد و سپاسی که باعث رسیدن به فرمانبرداری و بخشش او و سبب خشنودی اش و وسیله ی آمرزش او و راهی به سوی بهشت او گردد و پناهگاهی باشد از عذاب او و ایمنی باشد از خشم او و یار و یاوری باشد بر طاعت او و مانعی باشد از نافرمانی او و مددی باشد بر ادای حق او و تکالیف او .
حمد و سپاسی که به وسیله ی آن در میان دوستان نیکبختش نیکبخت شویم و به سبب آن در زمره ی گروهی که به شمشیر دشمنانش شهید شده اند قرار گیریم که همانا او یاری دهنده و ستوده است.
tawheed is oneness , god is one,![]()
and we from him all flow.
we love his world of wings and manes,
and with his light we glow!![]()
حمد و سپاس خدایی را که اگر شناخت حمد و سپاسگزاری خویش را در برابر آن همه نعمتهای پیاپی که بر بندگان خود فرو فرستاده از آنان دریغ می داشت آن ها در نعمت ها تصرف نموده و سپاس گزاری نمی کردند و از روزی اش فراخی می یافتند و شکرش را به جا نمی آوردند.
اگر چنین بودند از مرز و حدود انسانیت خارج شده به مرز حیوانیت تنزل می کردند و چنان میشدند که خداوند متعال در کتاب محکم خود توصیف کرده است :
((آنان جز به چارپایان نمی مانند بلکه از چارپایان هم گمراه ترند.))
سپاس خدایی را که خود را به ما شناساند و راه سپاسگزاری و شکرگزاری اش را به ما الهام کرد و درهای علم ربوبیت خود را به روی ما گشود و ما را به اخلاص در توحید و یگانگی اش راهبری کرد و ما را از الحاد و شک در کار خودش دور ساخت.
سپاس خدا را چنان سپاسی که با آن در گروه بندگان شکرگزارش زندگی کنیم و با آن از هر که خواستار خشنودی و بخشایش او می باشد و پیش جسته سبقت بگیریم.
آن چنان سپاسی که پرتواش تاریکی های برزخ (قبر) را برما روشن گرداند و راه رستاخیز را برای ما آسان و هموار نماید و جایگاه ما را نزد گواهان بلند ورفیع گرداند در روزی که هر کسی به جزای عمل خود می رسد بدون این که به کسی ستمی برود روزی که هیچ دوستی نمیتواند از دوست خود دفع ضرر و عذاب نماید و کسی آنان را یاری نمی کند.
آن چنان سپاسی از ما تا علی علیین بالا رود در کتاب نوشته شده ای که فرشتگان مقرب بر آن ناظرند.
آن چنان سپاسی که چون چشم ها از بیم روز قیامت خیره شوند چشم های ما به آن روشن گردد و چون چهره ها سیاه شوند چهره های ما به آن سپید و نورانی گردد.
آن چنان سپاسی که پرتو اش ما را از آتش دردناک خدایی برهاند و در پناه کرمش جای دهد.
حمد و سپاسی که آن چنان ما را به خدا نزدیک کند که جا را برای فرشتگان مقرب او تنگ کنیم و در آن ا قامتگاه جاوید که جایگاه کرامت و عزت اوست و تحول و دگرگونی نپذیرد درجمع پیامبران مرسل ا و در آییم.
حمد و سپاس خدایی را که زیبایی های آفرینش را برای ما برگزیده و روزیهایی پاکیزه را برای ما به طور مستمر قرار داد.
و ما را آن چنان برتری داد که بر همه آفریدگان سلطه یابیم آن گونه که تمام آفریدگان ا و به قدرتش فرمانبردار ما هستند و به نیرو و عزتش از اطاعت ما ناچارند.
*سال نو را بهتون تبریک میگم *![]()
ما بندگان اوییم. دعای یکی در حق دیگری مستجاب است
گر چه حاجت روا نشویم اما در نزد فرشتگان حق تعالی- در نزد خداوند- دعای بندگان مستجاب شده و محفوظ می ماند.
یادتون نره منا از دعای خیرتون بهرمند کنید!!!![]()
I asked God for strength,And He gave me difficulties to make me strong.I asked God for wisdom,And He gave me problems to solve.I asked God for prosperity,And He gave me danger to overcome.I asked God for love,And He gave me troubled people to help.I asked God for favors,And He gave me opportunities.I received nothing I wanted ,And I received everything I needed.( Fatima )
حمد و ستایش خدایی را که اول است و پیش ازاواولی نبود و آخر است بی آن که بعد از آن آخری باشد.
خدایی که دیده های بینندگان از دیدنش قاصر و اندیشه های وصف کنندگان از وصفش عاجز و ناتوان است.
خدایی که آفرینندگان را به دست قدرت خود پدید آورد و آنان را بر اساس خواست خود آفرید.
و آنان را به راهی که میخواست هدایت کرد و در راه محبت و عشق خود برانگیخت در حالی که از حدودی که برای آنها معین نموده قدمی پیش و پس نتواند نهاد.
و برای هر یک از آنان روزی معلوم و تقسیم شدهای قرار داد. به هر که بیشتر داد احدی نمیتواند اندکی از آن بکاهد و به هر که کمتر داد هیچ کس نمیتواند بر آن بیفزاید.
خداوند متعال سپس برای او در زندگی عمری موقت معین فرمود و پایانی محدود قرار داد که با گذر روزهای عمر خود به سوی آن گاه بر می دارد و با سپری شدن سالهایش به آن نزدیک تر میشود همین که به پایان مدت خود رسید و پیمانه ی عمرش لبریز شد جانس را میگیرد و او را به طرف ثواب فراوان یا عذاب وحشتناک خود رهسپار میسازد تا به عدالت خود بدکاران را به واسطه ی عمل بد خود مجازت کند و نیکوکاران ار سبب کردار نیک خویش پاداش دهد.
منزه و پاک است نام های او و پیوسته و همیشگی است نعمت های او هیچ کس نمیتواند بر کار او خرد ه بگیرد ولی اوست که از همگان ازخواست می کند.